بچه که بودم هر وقت مریض می شدم همیشه همه اطرافم بودند ودلشون با من بود

اما من حالا دلم می خواد واسه دیگران مثل یه آدم مرده باشم

آخه حالاست که فقط میگن خدابیامرز آدم خوبی بود والانه که هیچ جشن تولد،بزرگداشت وعروسی از نظر شلوغی به پای مراسم تدفین نمی رسه،حالاست که من دلم می خواد مرده باشم تا شاید بفهمم تنها نبودم ومن به اندازه بزرگترین خیابون شهرمون ویا نمی دونم شاید به اندازه یه اتوبان13 کیلومتری دوست،آشنا  وفامیل داشتم .


حالاست که دلم می خواد مرده باشم تا بفهمم که هنوز هم منو دوست دارند آخه حالاست که  اگه مرده باشی حداقل با مردنت شاید بتونند کل دوست و آشنا ،فامیلتو به بهانه مردنت همدیگر رو ببینن ،آره حال الان من اینه.


حالاست که اگه مرده باشی هنوز پول قبرت به اندازه پول دیه خونت بالا نرفته ومی تونه تنت تو دل زمین جا بگیره نه این که خاکسترت کنن بپاشن رو آب یا خاک ته گلدون بشی که اگه گل داخلش رشد نکرد با گلدونه بندازنت تو سطل زباله .


حالاست که وقت وقت مردنه