من همان منم

زنده در دیار غربت غمم

غرق در اشک آه و ماتمم

من همان خیال با تو بودنم

همان خزیده به کنج خانقاه منم

از همه جدا،از همه رها

خسته زه تن،خسته زه جان

نیستم من همان که بوده ام

نیستی تو هم تنگ در آغوش من

من همان توام

پر از ریا و کینه و غمم

هنوز هم غرق در پرستش توام