پایه زندگی ما انسان ها بر اساس رفاقت بنا شده است ،ما

خواهان رابطه ،دوستی ،محبت ومحیطی سراسر سر شار از

لذت هستیم . اما گاه بر اثر یک سری از مشکلالت ،هر نسبتی

که در کار باشد دیگر مطرح نیست و ما می مانیم وآنچه مانند یک

حیوان پست از دهانمان خارج می شود واصلاً به شخصیت طرف

مقابل کاری نداریم وبه عواقب صحبت هایمان دیگر نمی اندیشیم

و اما در این میان خدا رحمی بکند وفقط دهانمان باز شود ودست

وپایمان از عملی حیوانی مانند لگد کردن وگاز گرفتن رد نکند وبه

سراغ وسایل خوشونت آمیز تری نرود و در آن لحظه فقط وفقط

خودمان مهم هستیم و بس ودیگر کاری به اطرافیانمان نداریم .

اما آیا ما به عنوان اشرف مخلوقات خلق شده ایم تا رفتاری

بسیار شرم آورتر از حیوان از خود بروز بدهیم ویا می توانیم بسیار

بهتر از حیوان عمل کرده وکمی از این مغز آکبند خود استفاده

کنیم وراه حل دیگری بیندیشیم ویا کمی خود را راحت گذاشته تا

آرام بگیریم تا دست به عملی نزده باشیم که در آینده باعث

نشود که دیگر نتوانیم در چشم طرف مقابل نگاه کنیم چه برسد

به برقراری روابط جدید با آن فرد اما اگر زنده مانده باشد ودارایی

چشم و گوشی برای شنیدن و ...