همیشه خدا من یه احمق نه من احمق نیستم بعضی وقت ها دلم می

گیره ،خسته ام از خودم،ذهنم ناراحت از خودم ؛من با دیگران راحت

نیستم . من نمی دونم چرا ،قبلاً این طور نبودم اما حالا بسیار افسرده

وناراحت بنظر می رسم. بعضی افراد به تعداد کسانی که می شناسند

،به تعداد دوستانی که دارند ،به تعداد افرادی که با آنها بگو بخند دارند

این بعضی افراد از نظرمن به تعداد بسیار بیشتر از این ها همه خوشبخت

هستند . دنیا آماده شنیدن نظرات ما است اما این ما خودمان هستیم

که همیشه این ترس در وجودمان هست که شاید این دنیا آماده خوردن

ما باشد ،شاید وشاید وشاید تا کی می خواهیم به دنبال این شاید ها

برویم معلوم نیست اما نباید هدف اصلی خودمان را از وجودمان در این

جهان بخواهیم که بدانیم اگر روزی متوجه شویم که به دنبال هدفی

نیستیم آن روز وجودمان نه تنها برای خودمان بلکه برای اطرافیانمان نیز

مانند بیماری مسریی خطر ناک خواهد بود.

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

زان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

همیشه این ما نیستیم که باید تصمیم بگیریم گاه شرایط زندگی ودنیا

است که تصمیماتی برای ما می گیرد که البته گاه مفید وگاه مضر

هستند واین موردی است که تا به حال ذهن ما را به خود مشغول می

کند .چرا من نوعی باید این تصمیمات را قبول کنم اگر آنها را رد کنم

طبیعت جطور با من برخورد خواهد کرد.اما بشتر ترس ما از پاسخ دادن

اطرافیانمان به این عکس العمل ما است تا طبیعت و بیشتر مواقع این

اطرافیان ما هستند که تمام این ها را رد می کنند وبه آنسوی تصورات ما

می رسند اما حال باید چه راه حلی را در پیش بگیریم . وای خدای من تا

چه اندازه باید به دنبال این باشیم که فکر ما در مورد دیگران ودیگران در

مورد ما چی هست ،پس واقعاً دیگه کافی ما باید لحضه ای را به

اندیشیدن در مورد خودمان صرف کنیم اما ما آنقدر که در مورد دیگران

بحث می کنیم هیچ وقت این فکرها را درمورد خود مان نمی کنیم، پس

کی وقت فکر کردن به خود ،خود ،خودمان فرا می رسد . خدایا ما در

زندگی به کجا می رویم از خودمان چه انتظاراتی داریم آیا توانای و وقت

رسیدن به این ها را داریم .

کسی که از آنچه دارد راضی نیست،اگر صاحب تمام دنیا هم بشود باز

ناراضی وبینوا است. باور کنیم که وقت ما خیلی کم است .

خیلی.......