درست دربیان آنچه درذهن دارم همیشه سعی کرده بودم طبق چهارچوب

دیگران آنها رابیان کرده باشم.

طبق فکر وبرخورد دیگران زندگی،احساس،رفتار

وحتی در جاهای از زندگانیم سعی کرده بودم با نوشتن تعارفات روزانه با

آنهاست باشم

وحال که این تصورات پوچ را می خواهم از خود دور سازم

با مشکل روبه رو شدم ،اگر حال به جای رسیدم که خواهرانم مرا روانی

تصور می کنند آیا دلیلی به جز این دارد که خواستم خود را از چهارچوب تصورات آنها

نجات داده وبا فکری جز آنچه آنها داردند در مورد خود وآینده وزندگیم با فکر خود

بیندیشم وبرخورد کنم .

اگر من احساس می کنم که همچنین تصوراتی را دارم اما خوب میدانم که

افراد زیادی همچون من در این دنیا وجود دار ند.

 

با وجود این همیشه می دانستم که اگر انسان ها به همدیگر کمک کنند بسیار زیبا تر

است تا این که خود را گرفتار وغرق در اندیشه های اعتقادی خود بکنند اما هیچ وقت

نفهمیدم چرا چرا افرادی وچود دارند که جز ریا از آنها واذیت خود ودیگران دیده  

نمی شود ،انتظار داردند که رفتار های راهب مابانه آنها را همه باور وقبول کنند

و گاه تا جای پیش  میروند که می خواهند به ما بفهمانند که منتظر ژاندارک

دوباره باشیم اما حال آنها کجا و قدیسه دنیا ژاندارک دلیر وشجاع کجا .

از نظر من انسان امروزی به جای رسیده است که خود بخواهد در رابطه با

شیوه وهدف زندگی خود تصمیم بگیرد ،بدون هیچ گونه ترس و واهمه از افراد

همجوارش وباید انسان امروزی آن ترس کودکان اینکه دیگری به اندیشه او

دست یابد را از خود درو ساخته وباتمامی مشکلات زندگی خویش مقابله کند.