مرا زغم جانان

اشک در چشم حلقه بسته

مرا ز درد این دل

راه به سوی تو گذاشت پایم

با من به ملایمت گوی ای یار

نبند بر دل من سنگر

 

نگوی دل در گروی ابروی تو گذاشت چشمم

نه نفسم در هوس روی تو باشد

نه چشم در رخ تو دارم

نه دل در گرو زلفت

بر دل من همین کافیست

نفسی ور نفست دارم