انسان ها اخلاق متفاوتی نسبت به هم دارند، اگر به خواهیم آنها را در دسته های قرار دهیم بی شک به بی نهایت دسته برای این موجود شوم وعجیب لازم است ولی با این همه تفاسیر باز هم همان حرف همیشگی که این موجود یک حیوان دوپا وناطق است را خواهیم شنید که دیگر در ذهن من نمی کجند علایق این موجود عیب الخلقه گاه مرا به این فکر می اندازد که شاید شایسته این همه امکانات که در اختیار آن قرار گرفته نباشد . سوال های زیادی دراین رایطه برای هر فرد ممکن است پیش بیاید،نه تنها من بلکه شاید شما نیز بارها در تنهای خود به آنها فکر کرده باشید. اما این سوال پیش خواهد آمد که پس تا چه وقت باید به دنبال جواب های پرسش هایمان بمانیم آیا وقت آن فرا نرسید که در پی تلاش برای جواب های آن بر بیایم یا باید ما نیز مانند اجداد خود بدون تفکر واندیشیدن در این رابطه باید سر در دامان مرگ بگذاریم . اما تا کی باید سکوت کرده ،چیزی در میان هم نوعان خود از این اندیشه باز گو نکرده وهمیشه این ترس واضطراب را با خود به همراه داشته باشیم که شاید اندیشه ما اشتباه باشد آیا حق هر فرد این نیست که دنیا را از دید خود ببیند نه از دید دیگران ویا باید همه چیز را مانند حیوانات بدون فکر قبول کرده و یا آیا حق من وشما به عنوان یک بشر این نیست تا خود را از دامان این توهومات خارج کرده وبه زندگی به چشم دگر بیندیشیم . بارها وبارها در تنها های خودم به تمام این سوال ها ،که ممکن است برای هر موجود اندیشمند پیش بیاید فکر کرده بودم اما در جامعه ای که ما بسر می بریم به شکلی این مفاهیم را در اندیشه ما جا داده اند که حتی به خود جرأت فکر ،چه برسد به بیان را به خود نمی دهیم ولی برای من به عنوان یک موجود زنده این دیگر غیر قابل تحمل شده است که خود را در این چهارجوب انحصاری زندانی بینم و وانمود کنم که همه چیز وهمه کس وهر نوع حرکت وتفکر ،اعتقاد و سبک زندگی برایم قابل پذیرش وباور است. من این را حتی اگر در هیچ یک از کتاب های قانون واخلاق واعتقادی بیان نشود ، حق خود دانسته که بخواهم طبق اندیشه و باور خودم زندگی کرده وبه جستجو در رابطه با جواب های سوالاتم بر بیایم وخواهان این باشم که اگر این موارد واقعیت دارد ،بخواهم خود حقیقت آتها را کشف کرده واز دید خود آنها را ببینم .