گاهی با نگاهی ، گاهی با صدای

می توانم با آیینه برخورد کنم

وخویش را دریابم، هی بشر

تو ،تو همان ، تو همان منی

همان بچه ی 

خجالتی زیر 13 سالگی، هی بشر

چقدر این گذر زمان بر تو

تاثیر داشته که این چنین شوخ چشمانه

در برابر پدر ایستاده ای  و

از او سکوت تقاضا می کنی

نه من تو را نمی شناسم، من

خود را می خواهم چطور به

خودت اجازه داده ای که

جای مرا تصاحب کنی ،من

به دنبال صدای آرام کودکیم

هستم نه تو،تویی که دیگر صدایت

به جای آرامش مادر، شیشه ی اتاقت

را هم می لرزاند