من به اندازه یک وحشت

به اندازه یک شب

من

من و تمام سیه پوشان

کت وشلواری شهر

با جوراب های سفید

من به اندازه یک

سایه شب

به اندازه یک غم

می خشکد خون

در رگان دستم

در این شب وحشت شهر

می لغزذ بر من

سنگینی انگشت

حلقه بر

قبر در غم

با بودن های رو به اتمام

رفتن