خواب دیدم نان داریم

باز کودک همسایه آمد

نه

نان نداریم

بابا این را به من گفت

کودک همسایه ام

باز بی نان

من بی نان

خواب دیدم نان داریم

کودک همسایه در خوابم نان داشت؟

نمی دانم

دلم این را به من گفت

نمی دانم

خواب دیدم یا رویا

اما چه شیرین بود

نانکم

باز کودک همسایه ام

اما این بار با نگاهی دیگر

بر لب پنجره اش

خیره به من مانده لبش

نکند ، اما فهمید

نکند کنج دلش

او نیز هم

دست در آخور

گاوش داشته

تکه ای نان بیات برداشته

نه

گاوکم نیز دگر نیست

نه او

 و نه خیال آخورش

که پر شده با نان بیات

کودک همسایه ام

باز بی نان

من بی نان