جانان

مرا زغم جانان

اشک در چشم حلقه بسته

مرا ز درد این دل

راه به سوی تو گذاشت پایم

با من به ملایمت گوی ای یار

نبند بر دل من سنگر

 

نگوی دل در گروی ابروی تو گذاشت چشمم

نه نفسم در هوس روی تو باشد

نه چشم در رخ تو دارم

نه دل در گرو زلفت

بر دل من همین کافیست

نفسی ور نفست دارم

/ 1 نظر / 10 بازدید
لی لی وجواد

سلام. وبلاگ خیلی قشنگی داری. میخواستم ببینم اگه دوست داشته باشی با هم تبادل لینک داشته باشیم. اله مایل بودی ما رو با اسم -دو نفر از خورشید- بلینک و بگو که من تو رو با چه اسمی لینک کنم. در ضمن پست آخرت خیلی قشنگه.