هر روز این پائیز

من برای بی تو بودن نه

من برای با تو بودن

اشک ریختم

هر غروب این غم

هر روز این پائیز را


من برای با تو ماندن نه

من برای با تو رفتن نه

من برای با تو بودن

اشک ریختم

باورم بود در خیالم

سجده گاه نو برایم گشته ای

وای بر من

گم گشته خیالم در میان

این دنیای خالی زه خیالی

خسته ام از این خانه خالی

زه نگاری و نگاهی

آری این بار منم


خسته از این همه آشفتگی

در میان شنزار حیاتم

الماس می جویم

 

/ 5 نظر / 70 بازدید
سلاله

سلام عزیزم یه چیزی گذاشتم تووبم که شایدبخوای لایکش کنی یه سربهم بزن[چشمک]

مهذخت

به این فکرمیکنم لالایی های مادرم زیرکدام بالشتک کودکیهایم جامانده? شایدهنوزبشودآسوده خوابید

مهدخت

برای تومردن بهانه نمیخواهد, وقت نبودنت خودمرگیست برای خودش

مهتا

سلام.من در وبلاگ خودم دست ساخته هام که عموما زیور الات هستن و شامل کارهای تزیینی دیگر هم هستن رو به صورت روزانه در وبلاگم قرار میدم...خوشحال مشم بهم سر بزنید..... http://mahtahandmade.persianblog.ir/

behdone

نوشته قشنگ،تصاویر زیبا.